ويلم فلور ( مترجم : ابو القاسم سرى )

113

اشرف افغان بر تختگاه اصفهان ( به روايت شاهدان هلندى ) ( فارسي )

موزه‌ها و جز آنهاست و تهديد مىكند كه چنانچه اين چيزها را ندهم مرا سخت مجازات خواهد كرد . » از اينرو از اتلام پرسيد : « من چه بايد بكنم چون ديگر نمىدانم چه بايد كرد ؟ » محمد صالح بيگ افزود : « آقاى اتلام من اطمينان دارم كه سلطان محمد ميرزا به راستى پسر شاه سلطانحسين است اما در وراى همهء اين درخواست‌ها مير جهانگير قرار دارد كه قصدش خراب كردن شاهزاده است . من مىخواهم از اين يوغ خود را برهانم اما فقط در صورتى كه شما مرا يارى دهيد . » اتلام پاسخ داد : « هميشه سياست شركت هلند اين بوده كه در امور داخلى ايران مداخله نكند » . آنچه اتلام مىخواست بداند اين بود كه آيا شاهزاده به راستى فرزند شاه سلطانحسين است يا يك مدعى دروغين ، زيرا اگر او شاهزادهء راستين بودى مىبايست ديگر مدعيان حقوق خود را از دست داده از ايران بگريزند . اتلام به محمد صالح بيگ گفت : « من در اين باره هيچ كمكى به شما نمىتوانم كرد . » در اين اثنا روابط ميان شركت هلند و شاهزاده تيرگى يافته بود . زيرا در 11 مه 1727 شش سپاهى شركت هلند را ترك و به خدمت شاهزاده پيوسته بودند . نامه‌هائى كه اتلام با پشتيبانى محمد صالح بيگ نوشته پاسخى دريافت نكرد اتلام با اين انديشه كه بايد حتى براى بازگرداندن سپاهيان گريخته از شركت به جنگ هم تن در دهد دستور داده تا توپهاى شركت را با شرپنل يا گلوله نارنجكى پر كرده برخى از فتيله‌هاى قديمى را در پشت جايگاه نمايندگى هلند منفجر سازند تا دقت و كارآئى آنها را براى هنگام نياز آزمايش كرده باشند . در 8 ژوئن اتلام كارآگاهى به آبادى سندرك فرستاد تا دربارهء وضع آنجا و قدرت اين دربار سه پولى تحقيق كند . و سرانجام بداند كه آيا سپاهيان گريخته از شركت و نيز ايشك آغاسى باشى اتلام كه در 15 مه نامه‌اى از سوى او براى شاهزاده برده و در آنجا بازداشت شده بود باز خواهند گشت يا نه . اتلام در 12 ژوئن نيز با فرستادن نامه‌اى از مير جهانگير خواسته بود كه على اكبر ايشك آغاسى باشىاش را باز پس فرستد . در 15 ژوئن 1727 كارآگاه از سندرك بازگشت و گزارش داد كه نه شاهزاده